يحيى دولت آبادى

200

حيات يحيى ( فارسى )

و بهتى كه ساعتى پيش در ميان آنها حكمفرما بود ديگر ديده نميشود . مردم تهران در اين وقت براى اظهار قدردانى و توجه بخدمتگذاران ملت تا چند روز دسته‌دسته و فوج‌فوج بتبريك نگارنده ميآيند و از طرف ديگر بديهى است كه حسودان و خيانتكاران از نگارنده دلتنگ هستند ولى دست خدا بالاى دستهاست . انعكاس اين واقعه و اثر خوشحالى آن در دل مردم ولايات كمتر از خلق تهران نيست اما چه فايده يك ملت تهيدست از معلومات لازم تا بلائى ميرسد بهيجان ميآيند و چون موقتا دور مىشود از خيال افتاده بفكر چارهء اساسى نميفتند . نگارنده بعد از واقعه دربار دقيقه‌ئى آرام نگرفته ملت را بجمع‌آورى قواى صالح و تشكيل صندوق ملى و كمك مادى دادن بدولت براى رفع حاجت فورى او مخصوصا در جمع‌آورى قشون متفرق شده تشويق مينمايد افسوس كه وطنپرستان تهى دستانند و زور و زر در دست بيگانگان و بيگانه‌پرستان دارندگانى هم در هر لباس هستند كه علاقه آنها تنها بنگاهدارى دارائى خويش است بهرصورت و بدست هركس بشود به حال آنها تفاوتى ندارد . عمده وجوه نقدينه دارندگان از شخص پادشاه و رجال دولت و حتى روحانى نمايان متمول در بانك شاهى ايران و انگليس جمع شده است و در اين وقت باقتضاى سياست استعمارى انگليس بانك مزبور در دادوستد را به روى خلق بسته است . بانك شاهى روح و جان اقتصادى اين ملت را در قبضه قدرت خود گرفته است و تمام راههاى دادوستد خارجى را بسته و در اين وقت كه بحران شديد اقتصادى رويداده است بصلاح سياست دولت خود اعلان كوچ كردن از اين مملكت را داده شعبه هاى خود را در ولايتها جمع كرده نقدينه مركزى خويش را از مركز ببنادر فارس برده است در صورتى كه هيچ ضرورت اين اقتضا را نداشته است و اگر احيانا ترس آمدن بلشويك روس و يا متجاسرين ايرانى او را به اين احتياط واميداشته است ممكن بود بطور مخفى اين احتياط را رعايت كند نه اينكه صداى برچيدن بساط خود را با اين هياهو بلند كرده روز روشن صندوقهائى را كه معلوم نيست چه دربر دارد در ملاء عام